+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 4:19 توسط مریم01
|
اگه تو مال من بودي
اگه تو مال من بودي ماه از چشات طلوع مي کرد پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع مي کرد اگه تو مال من بودي کلاغ به خونش مي رسيد مجنون به داد اون دل زرد و ديوونش مي رسيد اگه تو مال من بودي همه خبردار مي شدن ترانه هاي عاشقي رو سرم کوار مي شدن اگه تو مال من بودي قدم رو پاييز ميزديم پاييز مي فهميد که ماها زبونشو خوب بلديم اگه تو مال من بودي انقد غريب نمي شدم من چي مي خواستم از خدا ديگه اگه پيشت بودم اگه تو مال من بودي دور خوشي نرده نبود دل من اون کواره اي که شبا مي گرده نبود اگه تو مال من بودي چشام به چشمات شك نداشت تنگ بلور کرزوم مثل حالا ترك نداشت اگه تو مال من بودي جهنمم بهشت مي شد قصه ي عشق ما دو تا ، عبرت سرنوشت مي شد اگه تو مال من بودي مي بردمت يه جاي دور يه جا که تو ديده نشي نباشه حتي کمي نور اگه تو مال من بودي ، مي ذاشتمت روي چشام بارون مي خواستي مي باريد ، ابر سفيد گريه هام اگه تو مال من بودي برگا تو پاييز نمي ريخت شمعي که پروانه داره ، اشك غم انگيز نمي ريخت اگه تو مال من بودي قفس ديگه اسير نداشت آدما دارا مي شدن ، دنيا ديگه فقير نداشت اگه تو مال من بودي خيال نمي کنم باشي پس مي رم و مي کشمت پيش خودم تو نقاشي
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 12:24 توسط مریم01
|
هواي رفتن
مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه من باشم و تو باشي و يه شب مهتابي باشه امشب مي خوام از آسمون ياسهاي خوشبو بچينم امشب مي خوام عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم کاشكي بدوني چشمات رو به صد تا دنيا نمي دم يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم کاش تو هواي عاشقي هميشه پيشم بموني از تو کتاب زندگي حرفاي رنگي بخوني حتي اگه دلت نخواد اسم تو ، تو قلب منه چهره تو يادم مياد وقتي که بارون مي زنه امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم اگر که خوب در نيومد به احترامت بميرم امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات رو بكشم اگر نگاهم نكني ناز نگات رو بكشم مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه يه وقتي که من نبودم بي خبر از اينجا نري بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري وقتي که اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه هواي رفتن که کني مرگ گلهاي مريمه
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 12:9 توسط مریم01
|
عاشق بمان
هرگز غافل نشو ! همیشه دیوانه بمان. مبادا بزرگ شوی کودک بمان در اندوه پایانی عشق توفان باش و این گونه بمان مثل ذرات غبار در هوا پراکنده مشو مرگ عیب جویی میکند با این همه عاشق باش وقتی می میری ...
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 17:39 توسط مریم01
|
خیلی دلم برات تنگ میشه
حالا که قرار است از دست برویم دل به هم دادنمان را بیا قصه ای کنیم پر از جراحت های کاری عاشقانه . یا آبی که از سرمان می گذرد را قایق نسازیم و دلی را که دارد از راه به در می شود مرشد نباشیم ! بیا بی هیچ شرط و تدبیری تنها تا می توانیم عاشق شویم
+
نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 20:43 توسط مریم01
|
سلام من مریم01 1366/4/4 هستم بچه تبریز (کمی هم از هیچ کی خوشم نمی یاد) تنهای بهترین دوستم بود و خواهد بود ممنونم که به وبلاگم سر میزنید تاحالاهم تنهام نذاشتید